![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
تیر 1387
اردیبهشت 1387 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
زندگی
فرهنگی- اجتماعی انسان
و زمين و آسمانها را آفريدي و در آن بذر زندگي پاشيدي و درختان و گياهان و گندم روياندي و حيوانات و پرندگان و ماهي و از آن مـيـــــــــــان خـلـق كـردي انسان را، اشرف مخلوقات را و انسان هر چه را كه تو آفريدي به ويرانهاي تبديل كرد و خود نيز اين زمين توست، جنگلها و كوهها كه چون پنبهاي زده شده آوار شدهاند ايـن دريـاهـا و رودخـانــههـــاسـت كه چون جادهاي از خورشيد به جوش آمدهاند و اين انسان است انساني كه روي دو پاي خود و با دو دست خود ايـن چـنـيـن كـرد ايـن نـقـاشـي زيـبـاي بـزرگ هـسـتـي را و خدا به بزرگيات قسم
ما را ببخش |+| نوشته شده توسط فرزانه در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 18:15
بهار
به كوهها نگاه كن و درختان سبز خيابان را
به آسمان نگاه كن و برج هاي بلند را به اين منظره زيباي طبيعت نگاه كن و شلوغي مردم را بوي خوش بهار و تولدت را ميشنوي كه نسيم لطيف خدا با خود آورده او را چه زيبا و با احساس، آبي اش را با مشكي چشمانت كه به دنيا لبخند ميزند. |+| نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:25
خدایا سلام
حس خوردن آدامس- یا شکستن هوا- حس خوب روییدن در تمامی حواس
باز هم اشاره کرد برگها و شکوفه ها- باز هم شکفته شد آسمان آبی ام - باز می رسد ز راه- روزی از روزهای خوب فصل نو شکفتن است- فصل زیبای بهار ماه دوم آن- باز می رسد ز راه- بوی خوب تازه گی ماه اردیبهشت را ماه تو و ماه من سال نو- بهار نو- فصل نو و ماه نو آری ای خدای من ماه خوب اردیبهشت ماه زیبای من است ماه زیبای من است آه این چه حسی است پا به پای آفتاب انتظار مهتاب رو به آسمان شدن باز می شود بهار در بهار زندگی تازه می شود نگاه رو به سایه امید به همه دوستان خوبم که این مطلب را خواندن: سال نو مبارک راستش کمبود امکانات در مراکز منو از زندگی غافل کرده این متن را هم به مناسبت تولدم که ۹ اردیبهشت است براتون نوشتم . |+| نوشته شده توسط فرزانه در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 12:2
یک ساله
سلام
ببخشید از این تاخیر طولانی. امروز داشتم به وبلاگم نگاه می کردم که یک دفعه گذر زمان و سرعت زیاد اونو دوباره لمس کردم اونم وقتی بود که چشمم به تاریخ شروع زندگی افتاد. زندگی هم یکساله شد. راستش یه جورای داشتم زندگی رو کنار می گذاشتم اما با دیدن یکسالگی یه حس عجیب و یک سال ... نمی خوام بگم شاید بگید با وبلاگ زندگی هم این حرف ها رو داری
|+| نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 10:6
یک تجربه جدید
امیدوارم که همه تو این جور شادیها شرکت کنند.
از همه دوستان و عزیزانی که به جشن ما تشریف آوردند تشکر می کنم. |+| نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 10:33
سال نو
سلام
۸۶ برای سال جدید چه آرزوهایی دارید؟ |+| نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت 8:36
سلام
از اين همه تاخير و فاصله زماني بين متنها شرمندهام. از توجيح و بهانه خوشم نميياد كه بعضيها هم ميگن خدا انسان را آفريد و انسان توجيح را. راستش ديروز مجلس هفت علي احمدي قشلاقي يكي از دوستان، همكاران و وبلاگ نويسان خوب معاصر بود. خيلي دلم مي خواد اگه به زندگي سر ميزنيد به وبلاگ زندهي سرتاسهايي مثل من هم يه سري بزنيد و اون روي سكه، زندگي هميشه زنده بود نيست بلكه خاطره و گذشته خوب هم داشتنه كه تو وبلاگ علي احمدي كاملاً مشهوده. زندگي و وبلاگي به اين زندهايي زنده با خاطرات علي، زنده با زندگي گذشته علي، زنده با زندگي همسر علي، صبرش و اشكهاش و ... خدايا شكرت نميدونم ديروز چرا اون حالو داشتم ولي به خدا قسم كه اصلاً دلم نميخواست به اون مسجد برم ولي ليلا چشم انتظار ما بود تا با ديدن ما و دوستان علي دوباره اونو در كنار خودش احساس كنه. خدايا نزديك مسجد كه شديم ديگه ناي رفتن به جلو رو نداشتم. دلم آشوب شده بود ليلا ... يه حال عجيب دلم نميخواست اونجا باشم ولي بايد ميرفتم آخه زندگي و خدا و آرامش ابدي ذهنم آشفته است و قلبم مسجد فضايي ارامش بخشش، ابي بود كه روي آتش ريختند، و ليلا، خدايا شكرت از همهي شما خوبان ميخواهم بعد از سر زدن به زندگي يه سري هم به وبلاگ علي احمدي بزنيد و خانوادهي آن مرحوم و ليلا(همسرش) را با نظرهاي مهربانتان شاد كنيد. |+| نوشته شده توسط فرزانه در شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت 9:21
باران
باران جسم را ميشويد و گريه روح را باران چهرهي شهر را پاك ميكند و خون شهيدان ـــــــــــــــــــــــــــ محرم است و فجر گريه است و خون ما كجاي شهر ايستادهايم به چه مينگريم كدامين افق را از تير رس ديدههايمان ميگذرانيم و آسمان را حسين آمد و روحا... نداي آزادي كجاست چرا كسي صدايش را نميشنود سينه زنان كربلايي كجايند گلگون كفنان انقلابي را درياب و آنگاه باران آمد باراني چون سيل كه ميشويد رخ شهر را باران دوستت دارم. |+| نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 ساعت 9:49
شعرهايم
شعرهايم براي تو/ شعرهايم براي قلب مهربون تو/ شعرهايم از گرماي خورشيد تو/ برف ميآيد و گرمايش كم/ تو هم كه نيستي كه جبرانش/ شعرهايم رنگ برف دارد و بوي يخ/ شعرهايم سردند و بيحس/ ديگر شعرهايم براي خودم/ شعرهايم بوي نم باران دارد/ شعرهايم مزه بغض دارد/ شعرهايم مال من/ شعرهايم از من، قلب من/ شعرهايم دلتنگي، سخن نشنيدهي عشق/ شعرهايم از من/ من و تو، ما/ شعرهايم از ما/ تو كه در قلب مني و من/ پس شعرهايم از ما/ شعرهايم براي ما/ تو كه در مني و من/ شعرهايم به طولاني شب يلدا/ شعرهايم به سپيدي برف/ شعرهايم به روشني سحرگاه/ شعرهايم به غروب خورشيد/ شعرهايم به شيريني لبخند ما/ شعرهايم براي ما/ شعرهايم/ شعرهايم/ خدايا/ شعرهايم نه شعرمان/ شعرمان براي خدا/ شعرمان براي مهرباني خدا/ محبت و حكمت خدا/ عشق لايزال خدا/ دست گرمش و بوي لطفش/ لطافت بارانش و عدالت كلامش/ شعرمان براي خدا/ شعرمان از قلبمان ميآيد/ قلبمان كه جايگاه خداست/ قلبمان كه از خداست/ براي تپيدن به خاطر خدا/ قلبمان كه نيمش قلب توست/ نيمش مال من/ قلبمان همهاش جاي خدا/ شعرمان نيز مال خدا/ شعرمان نيز مال خدا |+| نوشته شده توسط فرزانه در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 11:44
درس زندگي
تازهگيها دارم به نتايج تازهاي تو زندگي ميرسم شايد بگيد زود قضاوت ميكنم يا دارم يك طرفه به قاضي ميرم اما بهتون ميگم نه چون قبلاً باهاش، همين نتايجي كه ميگم رسيده بودم اما نميخواستم به بودنش قوت ببخشم و يه جورايي قبولش كنم چون فكر ميكردم كه چيزهاي قويتري هم هست كه ميتونه مقابلش ايستادگي كنه و اونو شكست بده يه ضربالمثل هم هست كه ميگه تا پول داري رفيقتم ... خوب من هم ميخوام كه ديگه ... خدايا عجب دنياي خوبيه و عجب مخلوقات خوبي و عجب آدمهاي ... ديگه آرمانها و روح و ايمان به چيزهاي ماورايي اي كاش ميشد من اينو ميخواستم و به خاطرش از خيلي چيزها هم صرف نظر كردم اما صد افسوس كه با زبون بازي و كم تجربهگي نه اوني كه ميخواستم و بهش اعتقاد داشتم رو به دست اوردم و نه ... تازه خيلي چيزهاي ديگه رو هم از دست دادم واقعا راست ميگن كه فرهنگ و ... اما از يه چيزي خيالم راحته خداي من خداي مهربون من خداي بزرگ و بخشنده من هميشه و در همه حال چه پولدار و چه فقير با منه خدايا خيلي دوست دارم. |+| نوشته شده توسط فرزانه در شنبه هجدهم آذر 1385 ساعت 7:27
|